بروز رسانی: دوشنبه 8 شهریور 1389 | 11:42 AM
| تاریخ انتشار: 25-3-1389 | 17:45:02 | نسخه چاپی |
کد یادداشت: 12 |
|
|
نویسنده: حمید زارعی | مشاهده: 175 |
سفرنامه از شلمچه تا راننده کامیون
سفرنامه از شلمچه تا راننده کامیون
بازیگران اصلی :
حمید زارعی
کریم موسوی
محمد جمشیدی
اسماعیل حاجیانی
مهدی ضرابیان
و تعدادی بازیگر فرعی
لوکیشن : ماشین میتسوبیشی کریم موسوی ، کوه ، جنگل، دریا ، صحرا و ...
پرده اول : جشنواره نوروزی دشتی
بنای جشنواره نوروزی دشتی که از 3 سال پیش گذاشتیم امسال هم قرار شد برگزار کنیم و در کمتر از 24 ساعت تعداد 35 عکس از مناطق گردشگری وتاریخی شهرستان چاپ وبه همراه آثاری از صنایع دستی شهرستان ،نمایشگاهی به مدت 13 روز در قلعه محمدخان برگزار کردیم. 2 سفره7سین نیز در پارک ولی عصر وفلکه مهدوی دایر وبنرهایی نیز از آثار تاریخی وگردشگری شهرستان در سطح شهر نصب کردیم. علاوه بر این جنگ شادی در شهر خورموج وشب شعر محلی نیز در شهر جدید شنبه برگزار کردیم که با استقبال نزدیک به 1000 نفر از مردم روبرو شد وشاعران مطرح محلی سرا از سراسر استان نیز حضور داشتند. در نوروز پذیرای تعدادی از گروه های کوه نوردی از سراسر کشور نیز بودیم وبرخی گروه ها وافراد بواسطه تماشای عکس های گنبد نمکی دشتی انگیزه تماشای این پدیده را پیدا می کردند.آقای ضرابیان دوست کوه نورد لواسانیمان نیز به همراه خانواده وتعدادی از دوستانشان به بهانه بازدید از گنبد نمکی به شهرستان آمدند.
پرده دوم : کاروان راهیان نور
هرچند در سال های گذشته اهم مسافرت های من به نوروز ختم می شد اما در این سال های اخیر بواسطه برگزاری جشنواره نوروزی کمتر فرصت مسافرت پیش آمده ولی در نوروز به خاطر وعده ای که به دوستان جهت همراهی آ نها در بازدید از مناطق جنگی وتهیه مستند داده بودم چند روزی را به همراه اعضای بسیج هنرمندان استان به خوزستان رفتم.با توجه به شرایط جشنواره تصمیم گرفتم 3 مستند از 3 منطقه عملیاتی بسازم که البته یک مستند به جشنواره ارسال کردم و حائز مقام دوم گردید.
در این سفر از مناطق عملیاتی اروند ، شلمچه ، طلاییه وفتح المبین بازدید کردیم. خوشبختانه بواسطه بارش بارانی که از روز اول ورود ما باریدن گرفت هوای منطقه منطقه مقداری لطیف وجز طلاییه گرد وخاکی نبود.
پرده سوم : سپیدان
یک هفته پس از تعطیلات نوروز به پاس قدردانی از زحمات دوستانی که در جشنواره نوروز همکاری داشتند تدارک یک اردوی 2 روزه و البته صعود به قله برم فیروز وبازدید از دشت لاله های واژگون را دادم. چهارشنبه بعد از ظهر حرکتمان را به سمت سپیدان با مینی بوس اداره آغاز کردیم و شب به سپیدان رسیدیم. از قبل دوست هنرمندمان آقای کشتکار ترتیب اسکانمان را در خوابگاه تربیت بدنی داده بودند. صبح زود خوابگاه را موقتا ترک وبه سمت منطقه لاله های واژگون حرکت را آغازکردیم.
پس از یک ساعت به روستای کلات واقع در منطقه وِزک رسیدیم وماشین را در منزل یکی از اهالی گذاشتیم که بانوی خانه مشغول جوش دادن شیر محلی وتهیه کشک و سایر مواد لبنی بود. روستایی زیبا که پیرامونش را رودخانه ، جنگل ومزارع کشاورزی و درختان میوه احاطه کرده بود. در این برنامه گروه ازادگان مشهد به رهبری آقای الیان نیز به ما ملحق شدند و3 گروه اعم از هیئت کوه نوردی دشتی ، آزادگان مشهد وبامداد شیراز پیمایش را آغاز کردند. مسیر راه علی رغم سینه کش بودن تند خیلی از مسیرها اما بواسطه زیبایی منطقه خستگی را کاهش داد. چشمه های متمادی آب در مسیر راه و انبوه گیاهان دارویی و خوراکی و وجود گل های خودرو کوه چل خرسی را زینت داده بود. پس از حدود 5 ساعت کوه پیمایی به قله چال خرسی رسیدیم و چشممان تماشاگه گوشه ای از خلقت بی انتهای خداوندی شد.
دشت لاله های واژگون در دشتی وسیع وفراخ فرشی زیبا را بر قله یک کوه گسترده بود والحق چشم سیر از تماشا نمی شد.
حدود 3 ساعت در دشت ماندیم وعکس وفیلم تهیه ونهار نیز صرف کردیم وسپس حرکت را به سمت مبدا شروع کردیم.در میان راه با آتشی مواجهه شدیم که توسط چند ناآگاه در جنگل اتفاق افتاده بود وبا تلاش 2 ساعته بچه ها آتش خاموش شد.شاید اگر بچه ها اقدام به اطفای حریق نمی کردند بخش زیادی از جنگل می سوخت.کوه نوردان با خاموش کردن آتش نشان دادند که حفاظت از محیط زیست وظیفه همه جهانیان است و طبیعت منحصر به قوم و ملت خاصی نیست. چیزی که متاسفانه سال گذشته شاهد داعیه مسوولین دیر بواسطه گنبد نمکی دشتی بودیم ومصر بودند که گنبد نمکی متعلق به شهرستان دیر است. پس از بازگشت به روستای کلات آن جا را ترک وبه سمت سپیدان بازگشتیم.شب باران گرفت و به خاطر خستگی چند تن از اعضا وبد بودن هوا برنامه فردا که صعود به قله برم فیروز بود را لغو کردم. صبح با هدف بازدید از مناطق گردشگری اطراف سپیدان از شهر خارج شدیم.مسیر حرکت ما چشمه شش پیر بود که در بین راه نظاره گر تابلوی بهشت گمشده شدیم و تصمیم گرفتیم به این مکان برویم که پس از طی طریقی متوجه شدیم اشتباه آمده ایم ولی مسیرمان را ادامه دادیم وبه روستا وامامزاده ای رسیدیم که در دامن طبیعتی زیبا قرار داشت وروستا نیز در دامنه کوهی واقع شده بود. رودخانه ای در میان جنگل می گذشت و ساعاتی را در این محل به گشت و گذار مشغول بودیم و صبحانه را نیز در آن جا صرف کردیم. نم نم باران ادامه داشت وهوا بسیار معطر بود. روستای دلخان یادآور شمال کشور بود و محیط آن شباهت زیادی به شمال داشت. در مسیر چشمه شش پیر دریاچه شش پیر نیز قرار داشت. نهار را در دشت ارژن خوردیم و به راه ادامه دادیم و پیش از رسیدن به کازرون تصمیم گرفتیم به کنار دریاچه پریشان برویم که متاسفانه هنوز هم دریاچه خشک بود واز 240 گونه پرنده ای که سابقا در کنار دریاچه زندگی می کردند هم خبری نبود.
پرده چهارم : شیراز
اوایل اردیبهشت با هدف مداوای گوش سید کریم موسوی به شیراز رفتیم. ابتدا به بوشکان رفتیم تا در بدرقه عمه کریم که قرار بود به کربلا رود شرکت کنیم که به مراسم بدرقه هم نرسیدیم. منزل خواهر کریم بوشکان است و کریم به خاطر این که سری به خواهرش بزند به منزلشان رفتیم. پدر کریم هم آن جا بود و او هم در این سفر همراه ما شد. از مسیر فیروز آباد به شیراز رفتیم ومحل استراحتمان نیز مسافرخانه پسر دایی کریم بود که در خیابان داریوش قرار داشت.عصر ابتدا به همراه کریم به درمانگاه شهید مطهری رفتیم که تا 3 ماه آینده وقت خالی نداشت. پس از خروج از درمانگاه در خ زند چشممان به متخصص گوش وحلق وبینی به نام شکیبا پور افتاد وبه خاطر تشابه فامیلیش با تخلص من نزد وی رفتیم ونوبت هم به راحتی بدست امد. دکتر پس از معاینه گوش کریم تشخیص داد پرده گوش چپش پاره شده وعصب گوشش هم آسیب دیده است.صبح روز بعد کریم جهت تعمیر ماشین به تعمیرگاه رفت و من هم ابتدا به حافظیه رفتم که شاهد صحنه زشتی هم بودم. گروهی میان سال و پیرمرد و پیرزن در قالب کاروان زیارتی ، سیاحتی وارد حافظیه شدند وبه محض ورود سراسیمه به درختان پرتقال و نارنج حمله بردند و صحنه های زشتی را در جلو چشمان خارجی ها ایجاد کردند.پس از حافظیه به سینما جهت دیدن فیلم جدید مهرجویی رفتم وشب هم به خورموج بازگشتیم.
پرده پنجم : ابیانه
عصر یک شنبه 19 اردیبهشت با همراهی سید کریم موسوی ، اسماعیل حاجیانی و محمد جمشیدی خورموج را به مقصد تهران ترک کردیم.یک سره از مسیر یاسوج تا شهرضا رفتیم و حدود یک بامداد بود که به شهرضا رسیدیم وهمان جا هم خوابیدیم. هر چند قرار بود در ابتدا ظهر اصفهان بمانیم ولی ترجیح دادیم از آن عبور کنیم وبه سمت ابیانه برویم.در مسیر جاده ابیانه روستای هنجان قرار داشت که در بالای تپه ای واقع شده بود وقلعه ای قدیمی از آثار تاریخی روستا بود . باغ های اناری در پایین روستا قرار داشت و مدتی کریم را به عکس برداری از این روستا مشغول کرد.پیش از ابیانه نیز دشت گل محمدی وجود داشت که مدتی هم وقت ما صرف گشت و گذار وبوییدن گلها در آن جا گذشت.
ساعت حدود یک بعد از ظهر بود که وارد ابیانه شدیم. ابیانه روستایی است با معماری ویژه که خانه ها با خاک سرخی که در اطراف آن وجود دارد اندوده شده اند. غیر از تعدادی دانش آموز که به شکل اردویی آمده بودند تنها پیرزنان وپیرمردانی با لباسی یک شکل در محیط روستا به چشم می خوردند.با پیرزنی به گفتگو می نشینیم که کنار شوهر پیرش جنب درب منزلشان نشسته است. فرزندان پیرزن تهران وآمریکا ساکن هستند وگویا غالب جوانان این روستا تحصیل کرده هستند. پیرزن از نداشتن گاز گلایه دارد و می گوید این جا زمستانی سرد ویخبندان دارد و از آنجا که توانایی آوردن چوب نداریم و گاز هم نیست به بخاری برقی متصل می شویم که باعث بالا رفتن هزینه برق می شود.زن در ادامه می گوید : بر خلاف تصور دولت ومیراث فرهنگی کمک زیادی به این روستا نمی کنند ولی یونسکو معمولا اقداماتی انجام میدهد. در کنار این زن وشوهر چند عکس یادگاری می گیریم وپرسه در روستا را ادامه می دهیم. در کوچه های باریک وکج ومعوج که راه حل مناسب معماران گذشته برای شکستن باد بوده بوی خاک ، رخوتی در ما ایجاد می کند که ساعت ها در فکر فرو می رویم. خانه ها که با خاک قرمز به رنگ مسی در چند طبقه وگاهی در 4 طبقه ساخته شده بسیار جالب وگیراست. تصور ما این است که خانه ها تازه گل مالی شده اما خاصیت این خاک آن است که هر چه باران بخورد محکم تر می شود واین تازگی خاک از این بابت است. درب خانه ها همه چوبی ، قدیمی و واصیل واغلب دارای 2 کوبه است که یکی برای استفاده مردان و دیگری بای مراجعین زن استفاده می شود.ابیانه نمونه ای از معماری پر مهر سنتی ایرانی است که از رابطه ها وعاطفه ها تشکیل شده است. با این وجود خانه تنها یک سرپناه نیست ، انگار خشت ها هر کدام کلامی هستند تا شعر پرشور این سرزمین را بسرایند و می توان گفت روستای ابیانه در حاشیه کویر کلام این سرود است.
پرده ششم : کاشان وقم
هرچند دیدن از
ابیانه در یک نیم روز کافی نیست اما بالاجبار ابیانه را
ترک وبه سمت کاشان وبا هدف بازدید از باغ ملی فین حرکت می کنیم. از ابیانه
تا
کاشان حدود یک ساعت طی می کنیم و به کاشان می رسیم. آن چه هر کسی را کنجکاو
می کند
که از این باغ دیدن کند حادثه قتل امیر کبیر است اما این باغ در ادوار
گذشته محل
رویدادهای مهمی در تاریخ ایران بوده وبویژه تفریح گاه مهم چند تن از سلاطین
بوده
است.
مجموعه باغ فین حدود 25000 متر مربع مساحت دارد که
در بدو ورود به این
مجموعه با ساختمان رفیع سردرب ورودی باغ برخورد می کنیم.
پس از ورود به باغ و گذشتن از خیابان مصفایی که در وسط آن نهر آب زیبایی که همیشه آب از فواره های فیروزه ای آن در فوران است و درختان سرو بسیار زیبایی در دو طرف آن سر بفلک کشیده است؛ اولین ساختمانی که جلب توجه می کند شتر گلوی عباسی است که به دستور شاه عباس بزرگ ساخته شده است. .
در جلوی این بنا حوض وسیعی دیده می شود و در پشت این بنا نیز حوضچه ای قرار دارد که از کف آن آب فوران می کند؛این بنا در دو طبقه و به گونه ای ساخته شده که از هر طرف باغ می توان به آن وارد شد. در میان این ساختمان نیز حوضچه ای است که آب چشمه با طرح جالبی(موسوم به شتر گلو)در آن فوران می کند.
بر روی دیوارها و
سقف این بنا آثار نقاشی دوره صفویه با تصاویری از شکارگاه و شاهزادگان می
باشد.این
ساختمان قبلاَِ به صورت سه طبقه و طبقه بالایی آن به صورت کلاه فرنگی بوده
است .
علاوه بر شهادت امیر کبیر
تاجگذاری شاه اسماعیل اول صفوی ، تاجگذاری شاه عباس
دوم
صفوی و مرگ شاه صفی هم از دیگر وقایع مهم تاریخیه اتفاق افتاده در این باغ
است. پس
از گردش در باغ و بازدید از اماکن مختلف آن از باغ بیرون می رویم. فصل گلاب
گیری است
و در کنار باغ فروشنده های دوره گرد زیادی گلاب برای فروش دارند ومغازه
بزرگی نیز
در کنار باغ قرار دارد که گلاب گیری می کند.دوستمان آقای محدث در قم منتظر
است وبه
سمت قم حرکت می کنیم. نزدیک به غروب به قم می رسیم وبه طرف منزل آقای محدث
که در
شهرک پردیسان قرار دارد راه را ادامه می دهیم. آقای محدث طلبه ا ی دانشجو
است که دکترای فلسفه می خواند واصالتا هم مشهدی است
و هنوز مجرد است اما با خواهرش که دبیر مدارس قم است زندگی می کند وشام
مفصلی هم برای
ما تدارک دیده اند. ویژگی خاص آقای محدث تبری از متاهلی است اما باید دید
فشار
خانواده چه اندازه او را از زن گرفتن باز می دارد. تا 3 بامداد نشستیم
وفلسفه
بافتیم و ساعت 8 صبح هم از خواب بیدار شدیم وآماده رفتن به تهران شدیم.
پرده هفتم : نمایشگاه کتاب ولواسان
به محض رسیدن به تهران ماشین را در پارکینگ حرم امام پارک وبا مترو به نمایشگاه رفتیم. هر چند قرار بود امسال نمایشگاه در مصلا برگزار نشود اما هم چون سال های گذشته امسال هم نمایشگاه در مصلا قرار گرفت. نمایشگاه امسال شکوه سال های گذشته را نداشت. در بخش بین الملل که کشورهای خارج حضور سردی داشتند وسرای اهل قلم نیز از برنامه ها ی ویژه ای که سال های گذشته می گذاشت خبری نبود ونویسندگان وشاعران مطرح هم کسی در غرفه ها دیده نمی شد. متاسفانه رستوران هم نبود وبه ساندویچ سرد بسنده کردیم. نمایشگاه کتاب مهمترین رویداد فرهنگی کشور قلمداد می شود ولی تا چشم کار می کرد انبوهی زباله بود که ریخته بود وبه دوستان می گفتم بهتر است بگویند مهمترین رویداد بی فرهنگی کشور است. علی ایحال تعدادی کتاب خریدیم وکتاب های سفارشی و مورد نیازمان را هم تهیه نکردیم وکتاب های خریداری شده نیز همان جا به پست تحویل دادیم تا حداقل مکافات حمل کتاب ها را نداشته باشیم. ساعت 7 عصر نمایشگاه را ترک و با مترو که هم چون فشار قبر بود به سمت حرم رفتیم. مسیر بعدی لواسان بود و آقای نجفی جهت همراهی ما به حرم آمده بود. به اتفاق ایشان به لواسان رفتیم. آقای نجفی در عید نوروز به اتفاق خانواده ودوستانشان و آقای ضرابیان که پیش از این در زمستان به بهانه کوه نمک به خورموج آمده بودند و معرف منطقه ما به دوستانشان بودند به خورموج آمده بود و آشنایی ما در ماه های گذشته شروع شده بود. آقای ضرابیان جهت رفاه حال ما محل مستقلی را تهیه دیده بودند و امکانات لازم را هم در آن جا تهیه کرده بود . شام منزل آقای ضرابیان بودیم و تا 12 شب هم شب نشینیمان ادامه داشت.صبح من جهت چند کار اداری به تهران رفتم که پی گیری برگزاری جشنواره ملی فایز وثبت ملی گنبد نمکی دشتی قسمتی از این کار بود.آقای حاجیانی در منزل ماند و کریم و جمشیدی به اتفاق آقای ضرابیان به کوه ورجین رفتند. کوهی که در سمت شرقی لواسان قرار داشت ومنطقه حفاظت شده محسوب میشود و در این کوه گله های هزار تایی قوچ ومیش وجود دارد. بچه ها کلاغ دیده بودند وفکر کرده بوند خرس می بینند واین خوشحالی واضطراب لحظاتی ادامه داشته . من ظهر از تهران به لواسان برگشتم و نهار هم مجددا مهمان آقای ضرابیان بودیم. عصر باران باریدن گرفت وغروب به هیئت کوه نوردی لواسان رفتیم تا در جلسه آن ها شرکت کنیم. هیئتی که با مدیریت آقای ضرابیان اداره می شود واز هیئت های فعال کشور است.دراین جلسه تصمیم گرفته شد همکاری هایی با هم داشته باشیم و هیئت کوه نوردی دشتی ولواسان برادر خوانده باشند. لواسان این شهر کوچک که کم کم مورد توجه تهرانی ها وبویژه مسوولین بلند پایه قرار گرفته به خاطر موقعیت جغرافیایی وطبیعی وهوای پاک ومحیط زیبایی که دارد اگر هجوم تهرانی ها ادامه داشته باشد به شهری پرترافیک تبدیل خواهد شد.صبح لواسان را به سمت شمال ترک کردیم.
پرده هشتم : شمال
تا ساعتی که از ترافیک شلوغ و پر سر وصدا و پر دود تهران خارج شدیم 5/9 صبح شد و جاده کرج را به سمت چالوس پیش گرفتیم. جاده ای زیبا که هر چه جلو تر می روی به زیبایی آن افزوده می شود.در کنار سد کرج ایستادیم تا از این سد غول پیکری که حتی کشتی نیز در آن عبور میکرد دیدن کنیم. گذر از تونل های مختلف ومحیط چشم نواز منطقه روح را صیقل میداد. باران هم نم نم می بارید. به پایان رسیدن بنزین و فاصله 45 کیلومتری تا رسیدن به پمپ بنزین ما را نگران می کرد که در راه بمانیم که دکه ای در کنار جاده پیدا شد وبا خرید هر لیتر بنزین هزار تومان از وی مشکل ما را موقتا حل کرد. منظره زیبای چکه های آب از دل کوه باعث شد تا نیم ساعتی را به عکس وفیلم از این صحنه مشغول شویم و مناظر متعدد دیگر توقف ها را دم به دم می کرد.شمال با همه زیباییهایش اما اردیبهشت آن به اذعان خود شمالی ها زیباترین است. آش دوغی که در کنار روستایی قرار دارد نظر ما را جلب می کند وترجیح می دهیم این آش دوغ را امتحان کنیم. از جاده کلاردشت به سمت عباس اباد واز میان جنگل ها وانبوه درختان سر به فلک کشیده عبور می کنیم تا این منظره را هم از دست نداده باشیم. عباس آباد منزل دوستمان اسفندیار ملا حسینی از کوه نوردان باشگاه تنکابن است وبا هم ابتدا به باغشان می رویم که البته به علت کمبود آب و پیری درختان پرتقال را قطع کرده اند ومار بی آزاری هم مهمان همیشگی باغ است. سپس جهت صرف چای وشیرینی ومیوه منزل آقای ملاحسینی رفتیم و سپس به همراه ایشان ابتدا به نمک آبرود نزد اقای ابراهیمی که مدیر شرکت لایکو هستند رفتیم و سپس در شهرنوشهر شام مهمان آقای خاوری باجناق آقای ضرابیان شدیم.آقای خاوری تهرانی است اما در شمال فروشگاه پوشاک ایران کتان دارند و آن جا را اداره می کنند. خانم ایشان شام مفصلی را تدارک دیده اند و30/11 شب منزل آقای خاوری را به سمت منزل آقای ابراهیمی ترک می کنیم. صبح برنامه اصلی ما بازدید از منطقه دریاسر است. آقای ملاحسینی و برادرش بهمن که هنرمندی خوش ذوق وخوش صداست نیز به جمع ما اضافه می شود وپس از این که به شهر خرم آباد می رسیم تا 37 کیلومتر در جاده کوهستانی تا روستای عسل آباد می رویم و آن جا ماشین را پارک کرده وبا عبور از سراشیبی کوه وجنگل به منطقه دریاسر می رسیم. منطقه ای زیبا که 300 هکتار گل زرد دارد و در کنار آن چشمه های آب ودرختان متعدد وانبوه ، بهشتی زیبا را آفریده است. زیبایی این دشت قابل توصیف نیست ودلمان نمی خواست از آن دل بکنیم. محمد جمشیدی هم در چشمه آب سرد می رفت و می گفت باران شمال آدم را خیس نمی کند. جمشیدی کفشهایش در آورده بود وبا پای برهنه راه می رفت. در مسیر را ه باران شدتش بیشتر شد وتقریبا 2 ساعتی تا رسیدن ما به کنار ماشین زیر باران کوه پیمایی کردیم. سپس در بندر شهسوار از بازار ماهی های شمال دیدن کردیم. ماهی های شمال به مراتب گران تر از ماهی جنوب است. ماهی اوزون برون کیلویی 28 هزار تومان و ماهی سفید کیلویی 20 هزار تومان بود و ارزان ترین ماهی قزل آلا بود که 6 هزار تومان فروخته می شد که البته آن هم ماهی پرورشی است. پس از شهسوار به رامسر رفتیم و ابتدا به باغ ملی وسپس ازهتل قدیم که در زمان شاه تاسیس شده بود و تفریحگاه خانواده شاه بود دیدن کردیم و در قهوه خانه آن به صرف چای پرداختیم و سپس کنار دریای رامسر رفتیم. حدود ساعت 10 شب بود که به منزل آقای ابراهیمی در کلاردشت رسیدیم. شام جوجه کباب آماده کرده بود والبته من ابتدا مثل همیشه در بدو ورود به حمام رفتم ولباس هایی را هم که شسته بودیم بر اثر رطوبت تا صبح خشک نشده بود. صبح ، بهشت شمال را به سمت جهنم جنوب ترک کردیم.
پرده نهم : اصفهان
تا پیش از رسیدن به تهران در جاده به خاطر مناظر زیبا وهوای مطلوب با ذوق به اطراف نگاه می کردیم ولذت می بریدم اما پس از تهران همه دوست داشتند فقط در ماشین بخوابند. مقصد بعدی اصفهان بود و سید جواد موسوی پسر عمه سید کریم منتظرمان بود. عصر وارد اصفهان شدیم. پیش از این هم در سال های گذشته به اتفاق کریم چند روزی مهمانش بودیم. پس از سال ها سید جواد صاحب فرزندی شده بود. پس از استراحتی کوتاه در منزل سید جواد به شهر رفتیم و ابتدا به میدان نقش جهان رفتیم. هر چند بارها از این میدان بازدید کرده بودم اما تاکنون از مسجد امام بازدید نکرده بودم که این بار فرصتی شد تا از این مسجد هم دیدن کنیم. مسجد امام یا مسجد شاه که به مسجد جامع عباسی نیز شهرت دارد یکی از مساجد میدان نقش جهان است که در سال 1020 هجری قمری به فرمان شاه عباس اول ساخته شد ومعمار آن استاد علی اکبر اصفهانی است. این بنا شاهکاری جاویدان از معماری ، کاشی کاری ونجاری در قرن یازدهم هجری است و هنوز آثار خطاطانی چون علی رضا عباسی بر آن نقش بسته است وارتفاع گنبد عظیم مسجد نیز 52 متر است.
پس از مسجد و میدان نقش جهان به بازار کفش رفتیم و من وکریم کفش کوه و محمد کفش مجلسی و اسماعیل برای زن و فرزندان وخودش کفش گرفت. بعد از بازار کفش به گز فروشی رفتیم و گز ونبات گرفتیم. شام منزل سید جواد بودیم وصبح پس از صرف صبحانه زحمت را کم کرده و مسیر بازگشت را ادامه دادیم.
پرده دهم : راننده کامیون
ظهر به آباده رسیدیم. کریم پیشنهاد داد سری به یکی از
| تاریخ انتشار: 25-3-1389 | 17:45:02 | نسخه چاپی |
کد یادداشت: 12 |
|
|
نویسنده: حمید زارعی | مشاهده: 175 |
آگهی مزایده کتبی فروش زمین( نوبت دوم)
آگهی مزایده حضوری فروش ماشین آلات (نوبت دوم )
آگهی مزایده تبلیغات شهری |

