بروز رسانی: دوشنبه 8 شهریور 1389 | 11:42 AM
| تاریخ انتشار: 11-4-1389 | 22:01:09 | نسخه چاپی |
کد یادداشت: 20 |
|
|
نویسنده: کرامت الله طاهری | مشاهده: 140 |
بـــه کـــجــا چــنــیـن شـتابــان
نوشتن هم مثل سرودن شعر است ، چرا که می بایست حال نوشتن داشته باشی و بقول خودمانی « سیت بیایِ » .
آدم بعضی وقتها حس و حال نوشتن پیدا می کند و بدون اینکه بخواهی به خودت فشار بیاوری مطالب در ذهنت رژه می روند ، فقط کافی است قلمی و کاغذی یا صفحه کلید کامپیوتری گیر بیاوری تا قلمت بر صفحه سپید کاغذ و یا انگشتانت بر صفحه کلید کامپیوتر به رقص در آید و تا آنجا پیش می روی که خسته شوی یا عاملی بیرونی تو را بخود بیاورد ، مثلاً نهره دلخراش کدبانوی خانه یا فلان برنامه تلویزیون یا رادیو ، که در نهایت از حال و هوای نوشتن خارج می شوی؟!
گاهی اوقات هم می شود که از نگارش دو سطر عاجز هستی ، که باید گفت « سیت چی نیایِ »
چند روز پیش به اتفاق یکی از دوستان گذرم به ساحل دیلم افتاد ، منطقه ای که امروزه به پلاژ ساحلی معروف شده است ، همان « سر ظَهر » قدیم ، محدوده ای بین «خور یُفرهَ و خور جن» به طول تقریبی 1700 و عرض متوسط 500 متر که توسط ما آدم ها هر روز تنگتر و تنگتر می شود ، ساحلی که دیگر اثری از پرواز « شالو ها » تجمع « تینک ها » رد پای « کموتری » و حتی سوراخ های حفاری شده توسط « گبگابهای تیزپا » را در آن مشاهده نمی نمایید و تا چشم کار می کند اثر چرخ ماشین ها و موتورسیکلت ها را می بینی که تا پاسی از شب آنجا را شخم می زنند و بطریهای خالی نوشابه و پلاستیک های چیپس و پفک که نمادی از دنیای ماشینی امروزه است؟!
این روزها همه چیز تغییر کرده است ، از آدم ها گرفته تا محیط دور و بر ما ، دیگر بوی « سِک »« چه وری » به چشم نمی خورد و از « سالیهَ و سیلک »« میدار ختیروکی » جای خود را به لنسر داده و البته دیگر کسی حوصله صید و صیادی ندارد ، همه منتظرند که وانت های هندیجانی ماهی و میگو بیاورند تا دورش جمع شوند و مایحتاج خود را خریداری کنند ، نام و طعم غذاها هم عوض شده و سمبوسه و فلافل شرقی رنگ و طعم غربی گرفته اند ؟! « سمبوسه پیتزایی » « بالی فلافل » و ... دریا به مشام نمی رسد ، آثاری از تورهای خبری نیست ؟!
به کجا اینچنین شتابانیم ؟! چرا با این سرعت از گذشته و فرهنگ نیاکانمان فاصله می گیریم ؟!چرا می خواهیم ماهیت همه چیز را تغییر بدهیم ؟!
پوشش و لباسمان در یک فرآیند زمانی بکلی غربی شده ، خوردنی ها و نوشیدنی ها رنگ و بوی فرنگی گرفته اند و جای « گِرده و بَلبَل » را با فست فود پر کرده ایم ، در مکالمات روزمره تا یکی دو کلمه انگلیسی بلغور نکنیم طرف مقابلمان متوجه منظور ما نمی شود؟!
بچه یمان را به سمت و سویی سوق داده ایم که بیشتر و بیشتر چهره غربی پیدا کرده اند؟! ورزش ها و بازیهایمان کاملاً وارداتی است و بجای «هفت سنگ و اسخون » بدنبال هندبال و بیلیارد هستیم؟!
در کنار دریاییم اما از آب وحشت داریم ؟! با دریا بیگانه شده ایم ، نوجوان و جوان ما از دریا می ترسد ، باور کنیم اکثر نوجوانان و جوانان بندری شنا بلد نیستند ولی تکواندو و بولینگ را فوت آبند؟!
جای تعجب اینجاست که ملوان امروزی هم شنا نمی داند ، او اسامی قطعات لنج را نمی شناسد ، «بیس» را با بیست اشتباه می گیرد و « ماچله » را جور دیگر تفسیر می کند ؟!
در هیچ لنجی نان گرم طبخ نمی شود ، فقط کارتن های نان بلوری است که می آید و خالی می شود؟! دال عدس جایش را به خاویار بادمجان داده و بجای « مچبوس سکن » تن ماهی زینت بخش سفره ها شده است ؟!
از هیچ کوچه و محله ای بوی ماهی « من تنیری » و خورش قاورمه استشمام نمی شود و هر کجا بو می کشی بوی تند سوسیس و همبرگر را احساس می کنی که در روغن سوخته تفت داده می شود؟!
در متل ها دیگر اثری از «نمکی و دی هدیدان» نیست و ترجمه قصه های دیگر کشورها را برای بچه هایمان زمزمه می کنیم ، جای لالایی های قدیم هم با موسیقی تند غربی و اشعار بی محتوای ساسی مانکن و ... پر شده است ، حال چه توقعی که کودک امروزی از گذشته والدینش آگاهی داشته باشد؟!
فکر می کنیم همه وقتمان صرف کار می شود اما خوب که دقت می کنیم متوجه می شویم که بیشتر دور خودمان چرخیده ایم ، بدون آنکه بازدهی داشته باشیم، اوقات فراغتی هم در کار نیست ، هر قدر هم کار می کنی باز یک جایش می لنگد ، باز کم می آوری ؟! قسط مسکن ، ماشین ، یخچال و پول آب ، برق ، تلفن و ....
اصلاً و ابداً حوصله بحث و گفتگو نداریم و بعد از بیان چند جمله که اغلب ناقص و دست و پا شکسته ادا می کنیم خسته شده و بدنبال یک جای دنج می گردیم تا فارغ از دغدغه های دنیای ماشینی در سکوت مطلق به استراحت بپردازیم ؟!
استراحت برای کاری که نمی دانیم ثمری در پی داشته یا خیر؟!
چه باید کرد ؟! این ارمغان دنیای جدید است ، خستگی ، بی هویتی ، سردرگمی ، سیاست زدگی ، ناامیدی، یأس و در نهایت فرار از اجتماع و گوشه گیری؟!
البته فکر نکنیم که در جای دیگری وضع از اینجا بهتر است، نه ، آسمان همه جا همین رنگ است%
در کنار هم هستیم ولی نسبت به هم بیگانه ایم ، از یگدیگر خسته شده ایم ، با هم گفتگو می کنیم اما افکارمان جای دیگری است ، « می خندیم اما نه از درون ، می سوزیم اما نه از برون »
چند نفر دور هم نشسته ایم ، اما فاصله ها از آنجا تا کوه قاف است ، یکی با گوشی موبایلش ور می رود ، دیگری مشغول جویدن ناخن است ، آن یکی با تلفن صحبت می کند و به مخاطبش فحش و ناسزا می گوید و اگر تازه واردی سلام دهد فقط با تکان دادن سر یا دست جواب میدهیم و در آخر هم یکی یکی خاموش و بی صدا ، بدون خداحافظی از هم جدا می شویم.
خلاصه عجیب آشفته بازاری دچار شده ایم و عجب شیر تو شیری شده است این زمانه ؟!
همه حیران و پریشانیم و نمی دانیم چه مرگمان است ؟! حوصله خواندن روزنامه و کتاب را که اصلاً نداریم و هر از چند گاهی به صفحه کامپیوتر نگاهی می اندازیم تا با عناوین اخبار روز بیگانه نباشیم که این هم از سر عادت است نه برای کسب آگاهی از اوضاع و احوال پیرامون خویش
در هنگام صحبت کردن با هم به حرف های طرف مقابل هیچ توجه ای نداریم و فقط در فکر آن هستیم که جملات بعدی که قرار است بر زبان بیاوریم را آماده کنیم ، حالا چه با ربط باشد یا بی ربط فرقی نمی کند؟!فقط قلمبه ، سلمبه و دندانگیر باشد ، همین کافی است ، چون رقیب هم دنبال همین رویه است ، او هم مشغول مرتب کردن مطالب بعدی خودش است و بس ، بقول زنده یاد اخوان ثالت: از تهی سرشار ، جویبار لحظه ها جاریست ....
واقعاً به کجا چنین شتابان ؟! به قهقرا ؟! براستی چاره چیست ؟! چه باید کرد؟! برای برون رفت از این چالش چه راهکاری لازم است؟! این روند تا کی و کجا امتداد خواهد داشت؟! آیا به خود خواهیم آمد ؟! آیا می شود گذشته را بنحوی صحیح با حال و آینده پیوند زده و درس ها و تجربیات گذشته را سر لوحه زندگی آینده قرار داد؟! آیا صداقت و صمیمیت های گذشته نمی تواند راهگشای حال و آینده باشد؟! من که امیدوارم % شما چطور؟
********************************************
سیت بیایِ : بر زبانت جاری شود
سیت چی نیایِ : چیزی برای گفتن نداری
سر ظَهر : ساحل ماسه ای دیلم در گویش قدیم
خور یُفرهَ و خور جن : خورهای شمالی و جنوبی در شهر دیلم
شالو ها : مرغان دریایی
تینک ها : نوعی پرنده کوچک دریایی
کموتری : نوعی پرنده دریایی بزرگتر از تینک به رنگ سیاه و سفید
گبگابهای تیزپا : خرچنگ های ساحلی که بسیار تند حرکت می کنند
سِک : بوی ماهی
چه وری : نوعی صید به روش راه بند
سالیهَ و سیلک : نوعی تور صیادی و ظرف نگهداری ماهی صید شده
میدار ختیروکی : نوعی وسیله قلاب و نخ برای صید ماهی
بالی فلافل : فلافل با محتوای کالباس
گِرده و بَلبَل : دو نوع نان محلی در دیلم
هفت سنگ و اسخون : دو بازی قدیمی کودکان دیلم
بیس : چوب و تخته اولی که لنج روی آن ساخته می شود
ماچله : تدارکات و مواد غذایی همراه لنج
مچبوس سکن : دمپخت با ماهی سکن
من تنیری : ماهی شکم گرفته که با آتش تنوز پخته شده باشد
نمکی و دی هدیدان : دو شخصیت در قصه های قدیمی مردم دیلم
| تاریخ انتشار: 11-4-1389 | 22:01:09 | نسخه چاپی |
کد یادداشت: 20 |
|
|
نویسنده: کرامت الله طاهری | مشاهده: 140 |
آگهی مزایده کتبی فروش زمین( نوبت دوم)
آگهی مزایده حضوری فروش ماشین آلات (نوبت دوم )
آگهی مزایده تبلیغات شهری |

